تبليغاتX
تمشکـ،


                             

/ ~ / یادشون رفته که اون شاه که به صد مهره نمی باخت، تاجو از سرش تو میدون، لشکر پیاده انداخت / ... /


 88/08/13 |  امین | 


این ، رسمش نیست /

نه رسم د ، نه رسم ع ، نه رسم ن /


مـ / خیلی عصبانیم / " یه آقای عصبانی ِ دوست داشتنی ... " / لابد /

طـ / و صدای تو هنوز، نوید شوق های کودکانه ست /

 88/08/06 |  امین | 


خیلی وقت است که

- بدون تو -

تیک های لحظه هایم

تاک نمی شوند /


گـ / گاهی سکوت انقدر سنگین میشه که گلوت رو جر میده /

چـ / ~ / آن کس که خریدار بدو رایم نی، وان کس که بدو رای خریدارم نی /

مـ1 / میدونم / لابد من الان دارم نقش س رو برای یکی دیگه بازی می کنم /

مـ2 / به وفای تو طمع بستم و عمر از کف برفت / آن خطا را به حقیقت کم از این تاوان نیست / سایه /

مـ3 / بخون / + /

مـ4 / گوش کن / ~ /

 88/07/28 |  امین | 


گاهی مثل این خطوط ضعیف، مثل این کلمه ها، 

من کنارت هستم،

ولی تو، نمی بینی / به همین سادگی /


چشم هایت را ببند و باز کن

بفهم، خفقان بغض های مرا

فریاد سکوتم را اگر نمی شنوی،

باز کن لب های بسته ام را،

بگذار تا با زبان بگویم حرف هایی را که از سکوتم نمی فهمی /


مگذار، سردی تو،

قلب گداخته مرا

سنگ کند /


گـ / گاهی استفاده از تمام فحش هایی که بلدی هم تاثیری نداره / همچنان سگیه اخلاقت /

چـ / ~ / ترس من از خنده های تلخ و بی روح لب توست / ... /


بـ / نگرانم / خیلی زیاد / ~ / داره دلواپسی دنیامو به آتیش می کشونه / ... /

 88/07/01 |  امین | 


بدترین حس دنیا برای من،

- در این لحظه -

اینه که زیر بارون رفتن، خیس شدن، بارون رو - با تمام سختی هاش - نفس کشیدن،

از تو خوندن، رقصیدن، دويدن،

برام معنی همیشگی رو نداشته باشه /


گـ1 / گاهی تلخ ترین روزها با بدترین حس ها همراه می شود /

چـ1 / این سختی ها به چیزی به نام بدن مربوط میشه /

چـ2 / باران که می بارد ... تو می آیی ؟! /

 88/06/25 |  امین | 


سالگرد شیرین ترین روزهات، گاهی تلخ ترین روزهای زندگیت میشه / همین /


چ / این تلخی به اندازه ای هست که نتونم به چیز دیگه ای فکر کنم / نتونم بنویسم / نتونم بخوابم / یا حتی نتونم مثل قبل یه گوشه ای بشینم و حرفامو با خاطره هات بگم /

گ / تنفس فقط ریه سالم نمی خواد / گاهی انقدر دلت می گیره که خـ ـفـ ـه میشی /

ن / حضرت پاییز / ببین / من / اتاقم / کوچه / درختا / آسمون / خدا / ... / منتظریم /

 88/06/23 |  امین | 


وقتی دردهای من، برای تو، هیچ رنگی ندارد،

چه فرقی می کند،

روزگارم را چگونه نقاشی می کنم ؟!

سیاهی من برای تو، همیشگی ست /


چ 1 / دیگه، از کسی انتظار فهمیدن ندارم /

چ 2 / ~ / امروز در این شهر / ... /

م 1 / هنوز هم، وقتی تو مخاطب من می شوی، به رغم تمام فريادهای درونم / سکوت می کنم /

ن 1 / جناب خدا / یه کم با بچه بازیای من راه بیا / کسی رو که ندارم / بذار خودمو برای تو لوس کنم /

 88/06/16 |  امین | 


باشه ... من به پناهگاه پاییزی بودنم راضیم،

من همین جا میمونم ... منتظر، تو بیا ... شب های زمستونیت رو با من گرم کن /


ض / اینو با یه بـ ـغـ ـض از ته حلقت بخون ... / بلدی / ؟! /

چ 1 / مشکل اینه که نمیدونم، نمی بینی یا خودتو به ندیدن میزنی /

چ 2 / خسته شدم، نمی خوام دیگه نقاشیت کنم. می خوام باشی و ازت عکس بگیرم. چی ؟! ... خب ... باشه ... باشه ... ببخشید ... هممم ... مدادم کو ؟! /

چ 3 / من یاد تو را سجده کنم، ای صنم اکنون / برخیز و بیا خود بت بتخانه من باش / اخوان /

 88/06/11 |  امین | 


دست هایت را گرفته ام، چشمانت گرمند. تو، لبخند میزنی ... می خندی /

مجذوب خنده هایت میشوم. ناگهان، سرد میشوی. دستانت یخ میزنند. لبخندت میمیرد /

نگاهت، فقط نگاه می شود / -بدون تو- /

دست هایت را محکم تر می گیرم. آب میشوند اما. دور میشوی. کوچک و کوچک تر، محو میشوی. و بعد، تمام میشوی. من ولی ... /


گ 1 / گاهی آدم خواب می بیند /

گ 2 / وقتی بازنده ای، فرقی ندارد به داور اعتراض کنی یا نه ... به هر حال ... باختی /

چ 1 / نمی دانم، هرگز نخواهم دانست، در سکوت هیچ کس نمی داند، باید ادامه داد، نمی توانم ادامه دهم، ادامه خواهم داد / ساموئل بکت /

چ 2 / ا سـ تـ فـ ـر ا غ /

چ 3 / کاشکی این دنیای دلگیر، قد قاب عکس ما بود / تا فقط تنها واسه من، توی دنیای تو جا بود /

 88/06/06 |  امین | 


گ 1 / گاهی هـ ، د می شود / د رنگ ع می گیرد / اما / ع ، ن نمی شود /

گ 2 / گاهی مهتاب از شب جدا می شود و روزها با مهتاب پیوند می خورند /

چ 1 / گاهی فاصله، ناگهان، فـــــــــــ ـــــــــــا صــــــــــــ ــــــلـــــــ ــــــــه میشود /

گ 3 / مَبر ز موی سپیدم گمان به عمر دراز / جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی /

 88/06/01 |  امین | 


از گذشته، خیلی گذشته

ولی من

هنوز هم

باور نمی کنم

که نبودنات

واقعیه /


چ 1 / خدا / من رد شدم اصلاً / نمیخوای تموم کنی این امتحان مزخرفو / ؟! /

چ 2 / جناب خسرو / ! / حداقل تیشه ی این فرهاد بیچاره رو بهش میدادی /

چ 3 / آشغال ترين نوع تونستن اینه که بتونی، ولی نتونی /

چ 4 / آدم لزوماً نباید به چیزی که دوست داره برسه /

چ 5 / اعصاب ندارم / ! /

چ 6 / دنبال یکی می گردم که بتونم چند شبانه روز به طور مداوم بهش فحش بدم /

چ 7 / بی وقفه /


چ 8 / سهم من از تو ... خاطرست / ؟! /

 88/05/16 |  امین | 


همین که این پست سی و هشتم ِ ، با اندازه کافی موضوعیت داره / 

نیاز به چیز دیگه ای نیست /

 88/05/12


سکوت / و روبان سیاه / به احترام یک دوست / و گريه هایش /

 88/05/08


وقتی

تنهایی در تو موج می زند،

و تو

در تنهایی غوطه ور می شوی،

دوست داشتنی ترین و لذت بخش ترین چیزها هم به وحشتناک ترین شکل ممکن بهت ضربه می زنه /


                    

چ 1 / انسان در درون خود خواهان شادی و خرد است. پوچی انسان از رویارویی این نیاز و سکوت بی خردانه جهان زاده می شود / آلبر کامو /

چ 2 / افسردگی از آن دسته چیزهایی است که نه شاخ دارد و نه دُم /

چ 3 / ابداً / نوشتنمان نمی آید / لذا / شر می نویسیم / اوهوم /

 88/05/06 |  امین | 


اشکهایم که سرازیر می شوند

      تصویر چشمان تو

           در نگاهم

               تار می شود،

این

   تنها دلیل

      محکومیت

           بغض های 

                    اسیرِ

                          من

                            است.


چ 1 / مدت هاست گریه نکردم / منی که متولد ماه tear  َم /

چ 2 / اگر یک شیر در خانه ی شما را بزند درحالی که ده سنت در پنجه اش دارد، و بگوید می شود یک قالب صابون به من بفروشید؟ / به او یک قالب صابون می دهید؟ / عمو شلبی / لافکادیو /

چ 3 / وقتی در میان دود های رو به رویت، احساس می کنی، قلمبه ی دلتنگی هستی / ... /

 88/05/03 |  امین | 


جناب نیچه : 

اهمیت یک دلبستگی به شدت آن نیست، به مدت آن است /


* اگه یه بیچاره ای هم دچار شدت بود هم مدت چی ؟!

** حالا فرض کنیم به این دوتا فُرقت هم اضافه بشه، هوم ؟! 

*** نظرت درباره یکی مثل من که با هرسه تاشون سر می کنه چیه ؟!


چ 1 / بعضی وقت ها چیزی که به شدت احمقانه به نظر میرسه میتونه زندگی آدم رو مختل کنه /  

چ 2 / بعضی وقت ها چیزی که همیشه زندگی رو مختل می کرد، میتونه تنها راه فرار ذهن از یه سیاهچال به سیاهی تمام عمر باشه /

چ 3 / کلاً هیچ ربطی نداره / هیچ چیز به هیچ چیز /

چ 4 / 

ای خنده ی نیلوفری، در گریه ام می آوری

بر گریه می خندی و من در گریه می خندانمت / ه.ا.سایه /


 88/04/30 |  امین | 


میای پیشم / رو به روم میشینی / توی چشمام نگاه می کنی / اما ... / سرده نگاهت / چشمات ساکتن / نامحرمن / اصلاً ... این نگاه، نگاه تو نیست / نمی دونم / می ترسم / می ترسم نکنه نگاهتو از من دزدیده باشن / نکنه چشمات برای یکی دیگه ... / می ترسم / خیلی زیاد /


چ یک / چند روز نبودم / نبودنم اینقدر ناگهانی بود که نشد بگم / ببخشید؟! /

چ دو / وقتی خسرو را دوباره بر تخت می نشانند، 

چ سه / وقتی خسرو را دوباره بر تخت، می نشانند 

چ چهار / وقتی خسرو را، دوباره بر تخت می نشانند 

چ پنج / ... /

 88/04/27 |  امین | 


آينه مرا مي نگرد

اشك مي ريزد

فرياد مي زند

مي رقصد و مي خواند تو را

 

و من، همچنان آرام

به چشم هايش خيره شده ام

مي بارد و مي گويد

از تو

از عشقت

و از عذاب لحظه هایی که بی تو می گذرند

 

با او همراه مي شوم

شعله بر می دارد آتش دیرینه ام

رنگ دیگر می گیرد آوای مرغ دلم

 

بر مي گردم

اشك مي ريزم

فرياد مي زنم

مي رقصم و مي خوانم تو را

 

آينه مرا مي نگرد

پشيمان از اشك من:

تاب نمي آورد

مي شكند

 

و من ...

آشفته از عشقت:

تاب نمي آورم

... /


چ 1 / چند سال پیش /

چ 2 / شدیداً خسته ام / همه چیز / همه کس / دردآور / متعفن / مزخرف / ... /

چ 3 / هیچ ربطی نداره، میشه وسط تابستون باشی ولی شبات پاییزی باشه /

 88/04/19 |  امین | 


من،

با بطالت پدرم،

- هرگز -

بیعت نمی کنم /

---

چ 1: حمید مصدق

چ 2 : همین یه ذره روحی هم که برای من مونده شدیداً داره احساس خفگی می کنه / نفسش بالا نمیاد /

 88/04/15 |  امین | 

                             

هر چقدر تو بیشتر شیرین می شوی، من بیشتر می ترسم از فرهاد نبودنم /

 88/04/10 |  امین | 

 

و آنها / برادرانم / گل های هرزه را / با خون پاک خود / تطهیر می کنند /

-خسرو گلسرخی-

 88/04/06 |  امین | 

 

غم هست ... ولی ...

به قولی :

غمی که از نگاه تو میاد، ترانه میشه /

 

ن.   همه مشکل اینه که این " تو " ضمیرِ مخاطب هست ،

      ولی مرجع ضمیرش دیگه مخاطبِ من نیست /

 88/02/23 |  امین | 

 

امروز درست

           هشتصد و شصت و هشت روز ؛

           بیست هزار و هشتصد و سی ساعت ؛

           یک میلیون و دویست و چهل و نه هزار و نهصد و چهارده دقیقه ؛

           هفتاد و چهار میلیون و نهصد و نود و پنج هزار و دویست و چهل و هفت ... هشت ... نه ... ثانیه ؛

از وقتی دیگه ندیدمت گذشته.

---

           *- د.ن. ببینم ... هنوزم زمستون، تو چشمات بهاره؟!

 87/10/11 |  امین | 

خزعبلات یک پیامبر دیوانه/ کافه گراف/ یادداشت های نامعمول/ عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات/ دیوونه !/ جنگل واژگون/ به آرامی گذر کردن/ عشق لایتناهی/ فریاد/ ریز نوشت/ روز یازدهم / انجمن شاعران مرده/ خودنویس/ دل ریختگان/ فریاد سوخته/ Fogbow/ فردای من/ یه بهونه واسه بودن/ آهـــــــو خــــــانــــــــوم/ هنوز در سفرم .../ زندگی زیباست اگر عاشق باشی/ ساحره/ خواب رنگی/ Odd Girl/ کاپوچیـــــــــ ــــــــــنو/ روزگار اندیشـــــــــــــــــه/ نغمه درد/ سیگار و اسپرسو/ مثل من ... مثل تو/ کام آخر/ nO boDy's HomE/ لاشه ی متعفن یک دیوانه/ دری به ناممکن/ میرا/ ..: perspective :../ آخرین هوس های یک حوا / Icy Vision/ اتاق خواب يک نفره/ دختری با جریان 666 ولت/ کلئوپاترا، ملکه ی غار نشین ِ روانی/ روزگار والیوم/ Date In Marsh/ روزهای نیکوتینی/ عمو جیمز/ دو چشم مست/ عصیــــان/ روزمردگی های ملکه/ بانوی دی ماه/ Little Violin/ اعترافات/ تفکــ‌رات یک روانپـــــ‌ریش/ کلنجار در درون_ جار از بیرون/ اینجا پرنده بود/ من سایه ندارم/ سیب نقره ای/ سکوت تپه ها/ حرف های بارانی.../